تبلیغات
برای تازه شدن دیر نیست

برای تازه شدن دیر نیست

سلام با ارز پوزش به تمام بازدید کننده های عزیز اگه خواستید به وبلاگ جدیدم یه سر بزنید این دیگه آپ نمیشه                                                                   http://khatereha.mihanblog.com/                                                                                                                                farbod

+نوشته شده در پنجشنبه 22 مهر 1389 ساعت02:49 ب.ظ توسط farbod dehghan | نظرات |

http://up.iranblog.com/37261/1266940552.jpg

این شمارهها را اولین بار در اپیزود «اعداد» فصل یک دیدیم، زمانیکه این عددها باعث شدند هارلی در مسابقه لاتاری تبدیل به یک مولتی میلیونر شود! خود هارلی هم اولین بار این عددها را از لئونارد در بیمارستان روانی شنیده بود. به خاطر بدشانسی هایی که هارلی بعد از برنده شدن در لاتاری تجربه کرد، این شمارهها را نفرین شده میدانست. بعد از دیدن این عددها در نوشتههای دانیل، هارلی به دنبالش رفت و دانیل برایش تعریف کرد که یک پیغامی که این اعداد را تکرار میکرده آنها را به جزیره کشانده و او هم معتقد بود عددها نفرین شدهاند.

خطوط هیروگلیف در شمارشگر معسلامح ایستگاه قو

در بخش آخر فصل اول «مهاجرت، قسمت 2» هارلی این شمارهها را روی دریچه قو دید. فصل دوم در اپیزود «سرگردان» فهمید که این عددها کدی است که باید هر 108 دقیقه در یک کامپیوتر درون ایستگاه قو وارد شود (4+8+15+16+23+42=108). وارد کردن این اعداد دوباره شمارشگر را به حالت اول و 108 دقیقه برمیگرداند. اگر اپراتور به موقع دگمه را فشار نمیداد، شمارشگر شروع میکرد به نشان دادن یک سری شکلهای هیروگلیف؛ ولی در طی این مدت هنوز هم امکان فشار دادن دگمه و بازگشتن شمارشگر به حالت 108 دقیقه وجود داشت.

در این عملیات قرار بر این بود که هر 540 روز کارکنان ایستگاه قو جایشان را عوض کنند (یعنی 108 × 5) و به این معنی بود که هر نفر باید 7200 بار اعداد را وارد کند.

در فصل چهارم اپیزود «مردگان محرز» اخبار تلویزیون که بازمانده های هواپیمای اوشینگ را نشان می داد، عنوان کرد که تمام 324 نفر کارکنان و مسافرین مرده اند! (108 × 3 = 324)

کارگر سازنده ایستگاه قو این اعداد را به عنوان «شماره سریال» بر روی درپوش دریچه نمایش میداد. کارگر دیگر به خاطر اینکه کاغذش لک شده بود نمیتوانست به راحتی شمارههای آخر را بخواند.

در لاست میفهمیم که این شش عدد عنصر اصلی معادله والنزتی (یک فرمول ریاضی که برای پیشگویی کردن سرانجام بشریت طراحی شده) هستند. درواقع گفته شده که این اعداد نشان دهنده فاکتورهای محیطی و انسانی در معادلاتند (فرمهای شمارشی مشخص) البته معنی دقیق آنها قطعی نیست. یکی از اهداف ابتکار دارما این بود که فاکتورهایی که منجر به مرگ و نابود شدن بشریت میشود را تغییر دهد، که با تغییر و دگرگونی حداقل یکی از فاکتورهای محیطی/ انسانی نشان داده میشود: برای مثال در « اعداد». باهمه این احوال در تمام این سالهای تحقیق ابتکار دارما در رسیدن به این اهدافش شسکت خورد و علی رغم تحقیقات زیاد و دستکاری در قانون معادلات، همیشه نتیجه نهایی همین اعداد بودند.


اولین بار اعداد کجا استفاده شدند؟

* در بیمارستان روانی لئونارد درموردش صحبت کرد؛ او هم این اعداد را از سام تومی وقتی که با همدیگر در یک کشتی جنگی دراقیانوس کبیر بودند شنیده بود.

* هارلی از آنها در مسابقه لاتاری استفاده کرده و برنده شد.

* پیغامی شامل این اعداد دانیل را به جزیره کشاند.

* این اعداد همراه با یک فرمول ریاضی هفت بار در نوشتههای دانیل تکرار شده بود (اپیزود اعداد)

* روی ورودی دریچه ایستگاه قو (مهاجرت، قسمت 2)

* روی در منفجر شده ایستگاه قو (اپیزود Lockdown)

* اعدادی که به کامپیوتر ایستگاه قو وارد میشد. ( اپیزود سرگردان)

* روی داروهایی که دزموند به بازویش تزریق میکرد (مرد دانش، مرد ایمان) و (آشنایی)

* روی شیشههای دارویی که در ایستگاه پزشکی به کلیر تزریق میشد. (مرخصی زایمان)

* وقتی ماشین هارلی خراب شد، کیلومتر شمار (کیلومتر بر ساعت) از عدد 16 به 15 به 8 و بالاخره روی4 رفت. روی داشبورد هم درجه حرارت 23 سلسیوس و مسافت سنج هم 42 کیلومتر را نشان داد. (مهاجرت، قسمت2)

* وقتی هارلی 6 نفر از بازیکنان دختر تیم فوتبال را به فرودگاه برگرداند، روی اونیفرم هر کدامشان یکی از شمارهها نقش بسته بود (مهاجرت، قسمت2)

* بعضی جاها روی خرگوشهای سفید جزیره نوشته شده بود.

* شماره ماشین پلیس LAPD.

* مسافت طی شده کامارو تعمیر شده هارلی این اعداد را نشان میداد، که این موضوع باعث شد هارلی از مهمانی تولدش فرار کند (هیچ جا خونه آدم نمیشه، قسمت 1).

* روی عصای اکو این اعداد حک شده بود.

* شماره دادگاه کیت 4815162342 بود (Eggtown)

مفاهیم

دیوید فاری (یکی از نویسندههای فصل 1 و هم تهیه کننده اجرایی) در مورد چگونگی پیدایش عددها توضیح داد: «وقتی من شروع به نوشتن اپیزود «اعداد» کردم، درنظر داشتم که که از اعدادی استفاده کنم که قبلا در فیلم نشان داده شده بود... مثلا 4(تعداد سالهایی که لاک روی ویلچر بود) 8و 15 (شماره 815 هواپیما) و غیره» و اینها تبدیل به ایده نابی شد تا اعدادی را در فیلم بگنجانند که برای جی.جی آبرامز نیز بسیار مهم بود.

ارجاع به مذهب

پروژه ایستگاه قو برای ابتکار دارما ساخته شده بود. خود کلمه دارما به معنی «وظیفه اخلاقی» میباشد و عدد 108 عدد بسیار مهمی در اساطیر هندو و بودایی به شمار میآید. تعداد زیادی از بوداییان تعداد گناهان (یا ناپاکی) نوع بشر را 108 میدانند. و دلیل این نظریه این است که در جشنهای سال تو مثلا در ژاپن یک زنگ 108بار نواخته میشود و یا تسبیح های عبادت کنندگان بودایی 108 مهره دارد... همچنین گفته میشود که در آیین هندو خدا 108 اسم دارد.
در فرهنگ چین باستان نیز، 108 عدد خوش شانسی و خوش یمنی است، که این عدد از «108 قهرمان» (یا «108 ژنرال» یا «108 راهزن») گرفته شده است؛ اینها هستههای اصلی شورش ایالت شاندانگ در هزار سال پیش بودند.



[CENTER]Apophenia در علم حساب[/CENTER]
اگر شما شروع به جمع و تفریق کردن این عددها کردهاید، میتوانید هر تئوریای را که میخواهید طرح کنید. برای مثال:

در اپیزود 19 (23-42) برای بون حادثه اتفاق افتاد.

در اپیزود بیستم (4+16) بون مرد؛ بچه کلیر هم در همان اپیزود به دنیا آمد و غیره...

عددهای نوشته شده توسط دانیل

4 8 15 16 23 42
4 8 15 16 23 42
4 8 15 16 23 42
4 8 15 16 23 42
4 8 15 16 23 42
4 8 15 16 23 42
4 8 15 16 23 42

وقتی خواندن اعداد را از خط اول و سمت راست شروع کرده و به خط بعدی برویم عدد 8، هشتمین عدد از بالا است. 15 عدد پانزدهم،16 عدد شانزدهم، 23 و 42 هم همین طور عدد بیست و سوم و چهل و دوم شمرده میشوند.

نقشه اعداد دانیل دقیقا ستونها و ردیفهای یکسانی دارد (با چرخش 9 درجه) به عنوان یک مدار چهار سویه، که وقتی در اپیزود «اعداد» هارلی از لنی سئوال میکرد، لنی ازش استفاده کرد.

حال سلسله مراتب این 6 عدد را اینگونه مینویسیم: n1, n2, n3, n4, n5, n6

n1 = 4 (عدد اول این قاعده را ندارد)

n2 = 6*k2 + 2

n3 = 6*k3 + 3

n4 = 6*k4 + 4

n5 = 6*k5 + 5

n6 = 6*k6 + 6

حال عددی که به جای عدد مجهول (به همراهk) آمده است را مینویسیم:

k2 = 1

k3 = 2

k4 = 2

k5 = 3

k6 = 6

و حالا اگر این اعداد را به جایk بگذاریم نتیاج حاصله همان «اعداد» خودمان خواهند بود!!

در اپیزود 18 فصل 1 شما برای اولین بار تمام اعداد را با هم میبینید، اگر همه اعداد را از بالا به پایین با خودشان جمع کنید و بعد دوباره مجموعشان را با هم جمع کنید و از آنها میانگین بگیرید و سپس حاصل را از 18 یعنی شماره همان اپیزودی که گفتیم کم کنید به عدد 108 میرسید!

نگاه کنید:

4x7=28

8x7=56

15x7=105

16x7=112

23x7=161

42x7=294

28+56+105+112+161+294=756

756/6=126

126-18=108

رویدادها و تصادفات خارج از فیلم

* اولین باری که اعداد به طور روشنی در اپیزود «اعداد» نشان داده شد، سایت Encyclopedia در بخش اعداد صحیح هیچ عدد صحیحی نداشت که شامل این اعداد باشد. بعد از این اپیزود، اعداد (همراه با 108) با نام «اعداد گمشده» به encyclopedia اضافه شد. به همین خاطر به نظر ما خیلی بعید است که این اعداد از نظر علمی و ریاضیات اهمیت اساسی داشته باشند.

و خلاصه اینکه بعضی از این اعداد قبل از لاست نیز اعداد خاصی به شمار میآمدند:

*4 در کشور کره عدد بدشانسی به حساب میآید. تلفظ این عدد شبیه تلفظ کلمه «مرگ» در زبان چین است. در گذشته هم درون آسانسورها روی دگمه طبقه «4»، حرف F را مینوشتند.

*08/15 شماره مدل ماشینهای توپ انداز زمان جنگ جهانی اول بود.

*بمب اتمی هیروشیما ساعت 8.15 منفجر شد.

*23 در چندین تئوری توطئه در شمارههای مربوط به «روشن فکران» وجود داشته و تقریبا در طول تاریخ همیشه وجود داشته.

*درسال 1998 فیلمی با عنوان «23» ساخته شد.

*8/15 روز استقلال کشور کره است. کره شمالی حتی نوشیدنی ملی ای به نام «سودا815» دارد که در زبان محلی بیشتر با نام Pal Il Oh Cola شناخته شده است.

*8/15 روز استقلال هندیها هم هست.

*در سری داستانهای علمی تخیلی مشهور هیتچهیکر که مربوط به آشنایی با کهکشان راه شیری میشود، 42 پاسخ به سئوالات مربوط به زندگی جهان و همه چیز وجود دارد.

*دیوید فاری عنوان کرد که این موضوع الهام بخش او برای انتخاب کردن عدد 42 به عنوان شماره آخر بوده است.

*در منهتن پنج خیابان شرقی غربی دوطرفه خیابانهای هشتم، چهاردهم، بیست و سوم، سی و چهارم و چهل و دوم نام دارند. خیابانهای دیگر پایین تر از خیابان چهل و دوم همه یک طرفه اند.

*«طوفان» ویلیام شکسپیر ابتدا در سال 1623 در صفحه اول چاپ می شد و تا سال 1642 که تئاترها بسته شد ادامه داشت. 42 23 16

رخدادهای اسطورهای

* اسم پنه لوپه ویدمور از اشعار حماسی هومر یعنی اودیسه گرفته شده، در اودیسه پنه لوپه 108 خواستگار دارد (108= 42+23+16+15+8+4).

رخدادهای گوناگون مشابه در دنیای واقعی
* تصادفا شمارههای برنده شده در لاتاری مشهور ایرلند در تاریخ 11/16/2005 (بعد از شروع شدن لاست) خیلی نزدیک به این اعداد بود، اعداد 4 8 15 16 23 24 (فقط عدد آخر برعکس بود). در سالهای اخیر به دلیل افزایش محبوبیت و شهرت لاست، این اعداد تبدیل به شمارههایی شدند که بارها و بارها در بازی ها و لاتاری ها استفاده میشد.
__________________


+نوشته شده در دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت07:00 ب.ظ توسط farbod dehghan | نظرات |

http://up.iranblog.com/7/1264330566.jpg

آیا پس از این دشت رهی هست؟ دهی هست؟
یا این كه به پیراهه دویده ست شتابم
من كوزه به دوش آمده ام چشمه به چشمه
شاید كه تو راـ ای عطش گنگ ـ بیابم
آهی و نگاهی و ...ـ دریغا كه خطا بود
یك عمر كه با آینه ها بود خطابم
هر صبح حریصانه من و حسرت خفتن
هر شب من و اندوه كه حیف است بخوابم
چون صاعقه هر بار كه عشق آمد و گل كرد
یك شعله نوشتند ملایك به حسابم
می نوشم از این تلخ، اگر آتش، اگر آب
حیرت زده ام، تشنه یك جرعه جوابم

+نوشته شده در یکشنبه 4 بهمن 1388 ساعت01:31 ب.ظ توسط farbod dehghan | نظرات |

http://up.iranblog.com/7/1264369007.gif

دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم


قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم



چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست



عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند



دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است



درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند



پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.


عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت

+نوشته شده در یکشنبه 4 بهمن 1388 ساعت01:28 ب.ظ توسط farbod dehghan | نظرات |

http://up.iranblog.com/7/1264379019.jpg

باچوب های كبریت در نور سینما

هم گاو هم الاغ برانگیختی مرا

گاهی چریدم از ممقان تا به اصفهان

گاهی عریدم از همدان تا به آستارا

آتش زدی گرفتم و سیگار آخری

قا لم گذاشت بین صداها و نور ها

هی پكّ و پكّ و پك جریان یافت در تنم

مرفین به قدر ریختن خون مجتبا

آتش گرفته بود تنم را ـ بدون شرح !!! ـ

از میم وجیم گرفته تا تا و با و آ



گفتم كجام سوخت!؟ نگفتم ؛ كه این غزل

اكران زخم های عمیقی است كه شما ! آری همین شما

زده ایدِم چه قدر سال.

با بیل و لنگه كفش و كمر بند و سنگ پا

یك بار هم تفنگ كشیدید روی من!



دیدی چه خوب حافظه ام كار می كند

مانند ساعت سرِ میدان انقلا

بِ را گذاشتم كه بیایید به سطر بعد

بامن كمی قدم بزنید این طویله را



آن ها كه با منند بمانند مابقی

تشریف داشته كه بیایم سراغشا

نِ نیز منتقل شده پایین از این جهت

كه نور سینما بشود واضحِ شما….



پاییز ماهِ اولِ خرداد صبح زود

هنگام صرف شیر صدا ریخت در هوا

كه : هی مترسك از سرِ جای ات تكان نخور

با ترس گفتم آووی فلانیّ و برق رفت

+نوشته شده در یکشنبه 4 بهمن 1388 ساعت01:26 ب.ظ توسط farbod dehghan | نظرات |

http://up.iranblog.com/7/1264414825.jpg
تو هیچ از خودت پرسیدهای
چرا این چراغ شکسته
این همه حوصله نویس شبتاب خسته است ؟
باد این بی هر کجا وزیده لعنتی بی سواد است
رو به دریا رفتن یاران ما
حتما دلیلی داشته است
ورنه من که می دانم استعاره ی آسان دریا را
در اوراق کدام کتاب کهنه نوشته اند
بی خود نپرس
غروب آن پنجشنبه ی باران ریز
به رویای کدام سفر از ساحل ستاره گذشته ام
اشاره به آغاز روزی از همین روزهای روشن است
که مردمان ما بالای بالای کوه رفته اند
بالا بالای کوه آسمان پیدا نیست
پرنده راه سفر ستاره پیدا نیست
اما یک چیزی
از آن جا یک چیزی پیداست
پیداست
پشت بسته ترین دروازه های بی چراغ چه می گذرد
حالا من از تو می پرسم
او که برای رسیدن به صبح
تنها در ایوان خانه ی خویش به خواب رفته است
ایا آفتابی ترین افق های دوردست را هم خواهد دید ؟

+نوشته شده در یکشنبه 4 بهمن 1388 ساعت01:19 ب.ظ توسط farbod dehghan | نظرات |

http://up.iranblog.com/7/1263993345.jpg

روحم

به لطافت گذشته،

به انعطاف مدفون....

و به امید سالخورده ی حضورش حسود می شود!

روحم.....

روحم می لنگد رفیق!

وقتی روی آ یینه خیال جز چین وچروك نگاه ،

نقش دیگری حرام ست....

و صدا جز سكوت

به هیچ حقیقتی رضا نیست!

ماندنم بی دل ست، رفیق...

و پای رفتنم را سر بریده اند!

تنگ ست،حوصله عاشقی م.....

و مژگان زن درون بی تاب اشك های كودكی ست!

آری؛

آری من بر مرگ تدریجی رویا هایم بود كه گریستم...

پس ساعتم را فروختم...

تا نفهمی م ستایش نشود!

دست بردار رفیق اینجا" تعطیل است"

شایعه ی بیهودگی هاست !

اینجا فقط كمی- اندكی؛

ساعت حیاتش " ناكوك " ست....

وقت می خواهد ، برای تعمیر خدای عقربه هایش!

آری

آری

اینجا گردش عقربه ها

زخمه می زنند بر داوام محدود شادی ها!

و ساز پیاده هایش ناكوك ؛

كفش پابرهنه هایش پاره....

و حرف نگاهش لنگه به لنگه است !

اینجا

اینجا آری؛

" ساعتش نا كوك ست

+نوشته شده در سه شنبه 29 دی 1388 ساعت07:20 ب.ظ توسط farbod dehghan | نظرات |

http://up.iranblog.com/7/1263997790.jpg

پیاده آمده ام
بی چارپا و چراغ
بی آب و آینه
بی نان و نوازشی حتی
تنها کوله یی کهنه و کتابی کال
و دلی که سوختن شمع نمی داند
کوله بارم
پر از گریه های فروغ است
پر از دشتهای بی آهو
پر از صدای سرایدار همسایه
که سرفه های سرخ سل
از گلوگاه هر ثانیه اش بالا می روند
پر از نگاه کودکانی
که شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم
آنها را به خانه ی خواب نمی رساند
می دانم
کوله ام سنگین و دلم غمگین است
اما تو دلواپس نباش ! بهار بانو
نیامدم که بمانم
تنها به اندازه ی نمباره یی کنارم باش
تمام جاده های جهان را
به جستجوی نگاه تو آمده ام
پیاده
باور نمی کنی ؟
پس این تو و این پینه های پای پیاده ی من
حالا بگو
در این تراکم تنهایی
مهمان بی چراغ نمی خواهی

+نوشته شده در سه شنبه 29 دی 1388 ساعت07:19 ب.ظ توسط farbod dehghan | نظرات |

http://up.iranblog.com/7/1264008896.jpg

شاکی روزگار منم ، تموم این شهر متهم
یه حادثه چند ساعته ، با من میاد قدم قدم
زخما دهن وا می کنن ، وقتی دل ازدشنه پُره
دست منو بگیر که پام ، رو خون عشقم می سُره
بگو که از کدوم طرف میشه به آرامش رسید‌ ؟
وقتی تو چشم هر کسی برق فریبو میشه دید
راه ضیافتو به من ، دستای کی نشون میده ؟
وقتی که حتی گل سرخ ، این روزا بوی خون میده
وقتی زندگی با چاقو قسمت میشه
وقتی رفاقتا ، خیانت میشه
مَحکمه تو ، تو خیابون برپا کن
وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه
تمرین مرگ می کنم تو گود این پیاده رو
یه چیزی انگار گم شده توی نگاه منو تو
دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت می کنم
دارم شبامو با تَن یه مُرده قسمت می کنم

+نوشته شده در سه شنبه 29 دی 1388 ساعت07:10 ب.ظ توسط farbod dehghan | نظرات |