تبلیغات
برای تازه شدن دیر نیست - عاشقا نه

برای تازه شدن دیر نیست

درفراقت چنان گریستم كه رودخانه ای از اشك  چشمانم سرازیر شد

 خاك زیر پایم گلین شد

 آنگاه جوانه های اندوه درخاك سرد تنهایی ام شروع به رشد كردند وبه

درختان تنومند درد بدل گشتتند

 ودریك غروب سرد زمستان میوه های تلخ غصه در شاخه های یخ زده آن به بار نشستند.

 وقتی مرا ترك كردی جنگل سرسبز موهای تیره ام ، نمكزاری شوروخالی ازهرگونه سرسبزی گشت.

 وقتی تو رفتی زخمهای حاصل از درد دوریت شیارهای عمیقی بر دشت صاف پیشانی ام گذاشت.

 وقتی كه تو رفتی چشمان تیزبین عقابم كه موری را از فرسنگها رصد میكرد دیگر شیی را در دوقدمی خود ندید.

از وقتی كه تورفتی خط راست قامت سروَم زیر كوه تنهایی منحنی گشت .

از وقتی كه رفتی چهره بی خط وخال من چون كاغذی كه كودكی مچاله اش كند چروكیده گشت

 از وقتی كه مرا ترك كردی سنگ آسیاب سفید دندانهایم كه هرچیزی را لای خود خرد میكرد ،فرسوده گشت

 وناگه دریك شب همه چون ریزش سنگها از كوه فروریختتند .http://www.marmolak.net/images/fm643k6fwxqze74ydvw.jpg


+نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان 1388 ساعت07:08 ب.ظ توسط farbod dehghan | نظرات |