تبلیغات
برای تازه شدن دیر نیست - جنگلی ست......

برای تازه شدن دیر نیست


http://tehranpic.net/images/62con5jd4hr26wg7fbo.jpg
جنگلی ست
در میان درختانش
ایستاده ام
یخ می زنم
از سرما
اما
آاا
چه لذتی
میگذارم بیاید
نفوذ کند
به همه ی روزنه های وجودم
میگذارم منجمد شوم!
آاا
چه لذت بخش...
سکوت...
اوج نیروی صدا
در فریاد برگی نمایش داده می شود
که من
احمقانه پایم را رویش فشرده ام
چه خاموشند
این درختان...
و چه خاموش است
درون من...
یخ می زنم
یخ می زنم...
می روم
از این تکرار!
به میان درختان
وحشت زیباییست
در این گرگ و میش
اسرار آمیز...
بی پروا
از هر خطر و
خطر ناک !
می روم
تا احساس کنم
هر چه رستگاریست!
هر چه آرزویش را داشتم...
فریاد می زند
در گوشم
طنین بازتابش
سکوت را میگویم
با او حرف می زنم!
بی اینکه صدایی بسازم!
(بی اینکه بی رحمی کنم!)
فریاد می زنم
بی اینکه صدایی بسازم و بیرحمی کنم...
فریاد میزنممم...
فریاااد!
نعره ی مرا می شنوند
برگها
درختان
آسمان
تاریکی
سکوت
و این زمین "محکوم"!
به تحمل مخلوقات!!
می شنوند
سکوت اختیار می کنند
و قریاد می زنند...
آرام می گیرم...
هه!
اما کجاست؟!
کجاست این وهم؟!
کجاست این رویای خیال انگیز؟!
خواب می بینم؟

+نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1388 ساعت07:13 ب.ظ توسط farbod dehghan | نظرات |