تبلیغات
برای تازه شدن دیر نیست - شاکی روزگار منم

برای تازه شدن دیر نیست

http://up.iranblog.com/7/1264008896.jpg
شاکی روزگار منم ، تموم این شهر متهم
یه حادثه چند ساعته ، با من میاد قدم قدم
زخما دهن وا می کنن ، وقتی دل ازدشنه پُره
دست منو بگیر که پام ، رو خون عشقم می سُره
بگو که از کدوم طرف میشه به آرامش رسید‌ ؟
وقتی تو چشم هر کسی برق فریبو میشه دید
راه ضیافتو به من ، دستای کی نشون میده ؟
وقتی که حتی گل سرخ ، این روزا بوی خون میده
وقتی زندگی با چاقو قسمت میشه
وقتی رفاقتا ، خیانت میشه
مَحکمه تو ، تو خیابون برپا کن
وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه
تمرین مرگ می کنم تو گود این پیاده رو
یه چیزی انگار گم شده توی نگاه منو تو
دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت می کنم
دارم شبامو با تَن یه مُرده قسمت می کنم

+نوشته شده در سه شنبه 29 دی 1388 ساعت07:10 ب.ظ توسط farbod dehghan | نظرات |